یک هدیه کوچولو
باران قشنگ ما
عیدت مبارکککک
اولین عیدت! قربونت برم. امسال اولین سالی بود که تو سر سفره با ما نشستی... خیلی خوب بود! بعدا عکستو میذارم...
پ.ن: عزیزانی که رمز خواسته بودید. من مدتیه نت نداشتم. شرمنده. الان هم اینترنت کم سرعت دارم. رمز 901! دیگه رمزی نیست دیگه ! :)))))))))
عزیزم! حسابی شیطون شدی. چهار دست و پا میری٬ از در و دیوار و مبل بالا میکشی و می ایستی٬ قشنگ میشینی و غذا خور هم شدی. من دائم دنبالتم. یه بار غافلت کردم با گاو زنبوری کشتی گرفتی و با دماغ خوردی زمین و کنار دماغت زخم شد. دیگه از اون به بعد همش کنارتم. همش میترسم بلایی سر خودت بیاری. همش هم به چیزای خطرناک علاقه داری. مثل سیم و سه راهی.
از تلفن هم خوشت میاد خیلی. همش دوست داری بری زیر میز ناهار خوری و بری آشپزخونه و از ماشین لباسشویی بالا بکشی. خلاصه اینکه در حال کشفیاتی.
مامان به هیچ کاری نمیرسه. نظم از خونه مون رفته!!!!!!!!!!!!!
اما! بازم عاشقتم! خیلی بلا و نازی! خنده ات یه دنیا برام می ارزه. ![]()
طفلکم! دیروز خونه خاله نسرین مهمونی دعوت بودیم و تو حالت خوب نبود. بمیرم. امروز هم خونه خاله مهناز بودیم. باز هم زیاد حالت خوب نبود! از شلوغی بدت میاد! مثل من!
امیدوارم با جمع بیشتر ارتباط برقرار کنی.
راستی! حس میکنم مامان خوبی نیستم! خیلی کم حوصله و خسته ام! هنوز نتونستم زندگی سه نفره رو نظم بدم. خیلی سخته! آخه تو خیلی شیطونی خانوم خانوما! ![]()
قربونت برم. تو فرشته منی! دوستت دارم.
![]()
الان تو اتاق خودت داری ناله میکنی و صدام میزنی! چی بگم؟
امروز سالگرد عروسی مامان و باباته!
بعدا میام و پیشرفتاتو مینویسم. ![]()
دیشب بردیمت حموم و مثل همیشه ۹ شب خوابیدی. صبح که بیدار شدی چشم راستت عفونت کرده بود. ![]()
نمیدونم چرا! چشم خوشگلت کوچولو شده بود. همش برات گریه میکردم. خیلی معصوم شده بودی. معصوم تر از همیشه. عصر با بابات بردیمت دکتر و برات قطره و پماد نوشت. بعدش رفتیم فروشگاه مائده بازم یه پمپرز گنده برات خریدیم.
قبل از دکتر خودم رفتم ارایشگاه و تو پیش بابا موندی. رفتم موهامو کوتاه کردم تا تو موهامو نگیری و بکشی! ( ولی کور خوندم! بازم یه دسته گیر آوردی و کشیدی. ) قبل از رفتن وقتی داشتم حاضر میشدم دیدم بابا با صدای بلند میخنده و توهم همین طور. کار جدید یاد گرفتی که در مقابل خنده تو هم بلند میخندی.
وقتی برگشتم تو و بابا خیلی ناز کنار هم خوابیده بودین. بابا شسته بودت و پوشکت نکرده بود. تو هم ج ی ش نکرده بودی! آفرین نانازم!
غروب قطره ریخته بودم تو چشمت و تو رو تشکت رو پای بابا بودی. اومدم باهات حرف میزدم و میخندیدم تو هم مثل عصر با صدای بلند میخندیدی و سر و صداهای قشنگ از خودت در میاوردی و عاشقانه نگاهم میکردی و جیگری شده بودی برای خودت.
از جمعه دوباره آواز خون شدی! با صدای ضخیم شده میخونی. یه مدت قبلا این کارو میکردی اما یادت رفته بود. حالا صداتو بلند میکنی و میخونی. عصر امروز وسط گریه یهو شروع کردی به خوندن و خندیدن. کیف کردی برای خودت و خلاقیتت! ![]()
جمعه رفتیم خونه مادر. ( دوشنبه پیش هم خونه مامانی که یاسمین هم بود! ) هم خونه مامانی و هم خونه مادر حسابی غریبی کردی و گریه زاری راه انداختی. قبلا زود اشنا میشدی اما اون روز اصلا بغل کسی نرفتی و بغض میکردی و گریه میکردی. همش بغل من و بابا بودی و با ترس به بقیه نگاه میکردی.
تا غروب بالاخره دوست شدی باهاشون و غروب تو کالسکه و کریرت تو حیاط خوابیدی. تو حیاط تو اون گرما اتش روشن کردن و سیب زمینی پختن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]()
شب سر سفره یه کارایی کردی نگو و نپرس! بغل بابات بودی و حمله میکردی به سفره! نوشابه رو میخواستی! با دهن غنچه شده - مثل بابات وقتی رو چیزی فوکوس میکنه دهنش غنچه میشه و من بهش میگم غنچه!
- کلی هم آواز خوندی و یهو غش کردی و خوابیدی! قربونت برم مننننننننن!
هنوزم عاشق خیابون و فروشگاهی. تو فروشگاه مائده همه میشناسنت! همش به تل هات میخندن و میگن تل زدی به موهای پرپشتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه بهتر چیزارو دستت میگیری. با تمرکز بیشتر. اما فوری میبری تو دهنت! مخصوصا پستونکت که عاشقشی و من زیاد بهت نمیدم و وقتی میدمش با عشق نگاهش میکنی و خودت میگیری و میذاری دهنت. یه بارم شیر خشک با شیشه بهت دادم - شیرم کم بود اون روز - خودت با دستات شیشه رو گرفتی و خوردی.
خیلی نازی! خیلی جیگری! عاشقتم!
![]()
قربونت برم عزیز دلم که تند تند داری بزرگ میشی! همه عاشقت شدن. بس که خوش خنده ای و به پهنای صورتت میخندی. البته به جز عصرا که ددری شدی و باید حتما ببریمت بیرون و اگه نبریمت خونه رو میذاری رو سرت. ما هم تو این گرما میبریمت فرشگاههای مختلف که کولر دارن و هم تو خوشحال میشی هم حساب بانکی ما خالی میشه! ![]()
یکشنبه خونه مادر بودیم. عصر دوباره رفتیم بیرون. مادر حسابی عاشقت شده چون اون روز خیلی ناز و عزیز بودی. همیشه هستی ولی اون روز خیلی خندیدی و دلبری کردی.
دیروز هم کیا اومد دنبالمون و رفتیم خونه مامانی که باز هم اونجا کلی خندیدی.
تلاش میکردی برگردی اما در اخر با شکست مواجه شدی. خیلی علاقه به این کار نداری ظاهرا چون خیلی وقته داری اقدام میکنی ولی زود ول میکنی.
راستی مدتهاست از ته دل میخندی. مخصوصا وقتی زیر گردنتو ماچ ماچی میکنیم. امروز رفتیم خونه عمو مهدی و بعدش مدتی تو سی متر قدم زدیم همه عاشقت شدن. از بیرون برگشتیم خونه داشتم زیر بغلتو با دستمال مرطوب پاک میکردم که دیدم با صدای بلند میخندی. نگو خانم به شدت قلقلکی تشریف دارن.
۲ ماه و ۱۹ روزه بودی که دستاتو کشف کردی و هنوز با دقت نگاهشون میکنی. گاهی مشت کرده گاهی هم باز! مخصوصا وقتی موقع خوابت باشه و پستونک هم داشته باشی یه جوری به انگشتات نگاه میکنی انگار داری یه چیزی رو میشماری. شاید داری گوسفند میشماری که بخوابی. ![]()
وقتی هم چیزی رو به صورتت نزدیک میکنیم سعی میکنی بگیری که هنوز تعادل نداری. دستای من و بابایی رو زیاد میگیری و با دقت نگاه مکنی و در نهایت برای تست میبری تو دهنت. یه بار صورت باباتو تو دستات گرفته بودی! و یک بار اینقدر صورتشو خوردی و عاشقانه نگاهش میکردی که به نظر میومد داری بوسش میکنی. آخه خیلی دوستش داری و وقتی از سر کار برمیگرده و صداشو میشنوی گل از گلت میشکفه. یه بار صبح که سر کار نرفته بود و تو انتظار بودنشو نداشتی صدات زد و تو کلی تعجب کردی و خوشحال شدی.
تازگیا با دقت و علاقه به سفره نگاه میکنی و ما هم یه قطره از غذا برای امتحان کردن میذاریم دهنت که ظاهرا خیلی دوست داری. بعدش اشتهات تحریک میشه و حسابی شیر میخوری. راستی آشتیت با می می مبارک. دیگه اینقدر اشتی کردی که وقتی دارم اماده میشم شیرت بدم دهنتو زود تر باز میکنی تا اونجایی که میتونی. هر چند موقع شیر خوردن بازیگوش شدی و با مشت مامانیو میزنی.
وقتی تو بغلمی با دست راستت موهای سمت چپمو میگیری مبادا بیفتی. عزیززززززززم. همیشه تو دست راستت موهای کنده شده من وجود داره. همیشه مواظب خودتی که نیفتی. حتی وقتی نوزاد چند روزه بودی و میخواستیم بشوریمت محکم یقه مونو میگرفتی جیگرم. ![]()
الان پوشکت نکردم. از ساعت ۹ تا حالا جیش نکردی. ببینم سربلند بیرون میای! اگه اینجوری باشه هر شب کلی باز میذارمت. تو معمولا بین ۹ تا ۱۰ شب میخوابی و خوشبختانه خوابت هم خوبه.
قربونت برم عسلم! پاره تنم! جیگرم! عروسکم! ببخشید گاهی کم حوصله ام. آخه بعضی وقتها خیلی خسته میشم. تو هم شیطوننننننن! همش باید تو خونه راهت ببرم و جاهای مختلف خونه رو نشونت بدم. به میز آرایش علاقه داری و امروز متوجه شدم به کره زمین هم علاقه داری. کره من! قربونت برم که با دقت نگاه میکنی.
مثل بابات دقیقی!
![]()
خیلی دوستت دارم. راستی فردا تولد باباته! تولدش مبارک! ![]()
سه ماهگیت مبارک عزیزم........... ![]()
چند روزه از خوردن می می مامانی امتناع میکنی. اما شبا میخوری. مثل اینکه یادت میره روزا لج میکنی. امروز با کمک خاله شادی باهات مبارزه کردم و بالاخره موفق شدم. هر چند وقت طول بکشه باهات مبارزه میکنم تا خودتو از شیر مادر محروم نکنی جیگرم!
| Design By : Pichak |





